هوا گرگ و ميش بود و دريا توفاني! مرد ماهيگير آرام به پيش مي رفت و در سکوت و تنهايي روزهايي را به ياد مي آورد که در جبهه قايقران رزمنده ها بود. هوا در حال روشن شدن بود که از دور سياهي را در آب ديد، انگار مين دريايي است. نگران شد شايد ماهيگيران ديگر آن را نبينند و انفجار!
فرمان قايق را به سمت سياهي چرخاند. از دور مي ديد که تقلايي در اطراف آن جسم سخت است. اشتباه نمي کرد مردان گرفتار شده در دريا با ديدن قايق ماهيگيري به سمت وي دست تکان مي دادند.
لحظات دلهره آوري بود و در تلاطم دريا شايد خودش نيز غرق مي شد اما...
8 گرفتار شده دريا
تصور کنيد در دريا گرفتار شده ايد، قايقتان واژگون شده و در تاريکي شب هيچ اميدي براي زنده ماندن نداريد، پس از چند ساعت تلاش براي زنده ماندن، در حالي که ديگر اميدي نداريد ناگهان صداي ضعيف موتور يک قايق صيادي اميد به کالبدتان مي نشاند. اين تصور شما شکل واقعيت دارد. يک لنج که درون آن هفتاد تن بار تجاري وجود داشت در 20 مايلي بندر دير به دليل سنگيني و گرفتاري در تلاطم آبهاي ناآرام خيلج فارس در آب فرو مي رود و هشت تن از خدمه اين لنج بدون وسيله نجات، با مرگ دست و پنجه نرم مي کنند، در حالي که کاملاً نااميد شده اند يک ماهيگير با قايق ماهيگيري اش از راه مي رسد و آنها را نجات مي دهد. اين يک داستان تخيلي يا يک فيلم هاليوودي نيست، اتفاقي است که روز يکم تيرماه سال جاري در جنوب ايران رخ داده است. محمد شعراني ماهيگير مثل همه شبهاي ديگر راهي دريا مي شود تا ماهيگيري کند، پس از 20 مايل حدود 40 کيلومتر دريانوردي از دور روي سطح آب يک شيء قرمز رنگ که شبيه مين دريايي بود مي بيند، براي اطمينان از امنيت منطقه از جي پي اس استفاده مي کند تا مطمئن شود خطري او را تهديد نمي کند، قايق را به سمت اين شيء قرمز مي راند و در حالي که دريا ناآرام و مواج است، به يک لنج غرق شده مي رسد، لنجي که هشت خدمه آن همه اميد زندگي را از دست داده اند و گمان مي کنند تا لحظاتي ديگر نفس هاي آخر را خواهند کشيد.
اين ماهيگير 45 ساله که از 15 سالگي ماهي گرفته و 6 بچه دانش آموز دارد کنار گرفتارشدگان توقف مي کند، آنها ترسيده اند و همين باعث مي شود چند بار قايق ماهيگيري محمد در آستانه واژگوني قرار گيرد اما او پس از صحبت با اين 8 مرد آنها را آرام مي کند و با تلاش زياد موفق مي شود در 50 دقيقه همه را سوار کند. دليل اين که عمليات نجات زياد طول کشيد اين بود که درياي متلاطم چندين بار قايق محمد شعراني را از گرفتار شدگان دور مي کند و او مجبور مي شود دوباره به محل حادثه برگردد. قايقران جنوبي کشورمان در حالي که در هفت مايلي جزيره متروکه نخي لو و 20 مايلي بندر دير قرار داشت، با مشکل کمبود بنزين مواجه مي شود. در جزيره نخي لو نمي تواند پهلو بگيرد و بايد به سرعت به بندر دير برگردد، پس از اين که هر هشت نجات يافته را سوار مي کند راهي بندر مي شود و بالاخره از درياي پرمتلاطم هم خود و هم آن گرفتارشدگان را نجات مي دهد. ناخداي لنج غرق شده در توضيح اين اتفاق مي گويد: لنج ظرفيت 50 تن را داشت ولي ما 70 تن جنس بار زديم و وقتي دريا توفاني شد و در ميان آبهاي متلاطم گير افتاديم ناگهان با سوراخ شدن کف لنج، آب وارد موتورخانه شد و موتور را از کار انداخت، همين اتفاق کافي بود تا لنج در آب فرو رود، ما نتوانستيم با گروه نجات تماس بگيريم. به همين دليل چهار، پنج ساعت در آب شناور بوديم. در حاليکه ديگر کاملاً از ادامه زندگي نااميد شده بوديم، ناگهان قايق محمد شعراني رسيد و ما را نجات داد. ما در آن شرايط خيلي ترسيده بوديم، ولي اين قايقران با مهارت بالايي ما را نجات داد و به بندر دير منتقل کرد.
گفتوگو با ماهيگير شجاع
محمد شعراني، 45 ساله، جانباز شيميايي است. وي که در جبهه سه سال قايقران بود، امروز در حالي به ماهيگيري ميپردازد که از مجروحيت 25 درصدي رنج ميبرد. اين ماهيگير شجاع، با نجات هشت گرفتار شده، به افسانهاي تبديل شده است تا جاييکه مهر ماه سال جاري وي دريانورد نمونه ايران شناخته شد.
قبل از اين هم کسي را نجات داده بودي؟
نه! با چنين اتفاقي نخستين بار بود که برخورد ميکردم و کسي را نجات ميدادم.
چه حسي داشتي؟
خيلي خوشحال بودم که توانستم اين افراد را نجات دهم. ابتدا ميترسيدم، ولي به خودم مسلط شدم و با حفظ آرامش خود توانستم نجاتشان دهم.
خودت ضرر و زيان جاني و مالي نديدي؟
جاني که نه، ولي به خاطر اينکه قايق سنگين بود و قادر نبود هشت مرد را حمل کند براي سبکتر کردن آن مجبور شدم تورهاي ماهيگيريام را داخل آب بيندازم.
اين تورها دو ميليون تومان قيمت داشتند و در واقع همه دو ميليون را ريختم درون آب!!
حتماً پس از اينکه به ساحل رسيديد اين دو ميليون را جبران کردند!
نه تنها جبران نکردند، بلکه حتي يک تماس هم نگرفتند که تشکر کنند.
يعني شما ديگر آنها را نديديد؟
نه!
هيچکس هم از شما قدرداني نکرد؟
چرا! آقاي مهندس نيکزاد، وزير محترم راه به من لوح تقدير دادند.
به عنوان دريانورد نمونه سال انتخاب شدم و لقب شجاعترين دريانورد را گرفتم.
پشيمان نيستي که تورهايت را دور ريختي؟
نه! وجدانم مهمتر از آن دو ميليون بود و امروز احساس خوبي دارم. توجه کنيد که شرايط جوي آن شب خيلي نامساعد بود و من مجبور شدم مسير 15 دقيقهاي را در دو ساعت طي کنم و لازم بود قايق را براي محافظت بيشتر سبکتر کنم.
در آن شرايط نترسيدي؟
اگر داخل دريا باشي و از دريا بترسي نابود ميشوي به همين دليل من نميترسم، ولي هميشه احتياط ميکنم. من تا حالادرون دريا هيچ اتفاقي برايم نيفتاده چون احتياط ميکنم.
معمولاً چه زماني براي صيد به دريا ميروي؟
هر روز از ساعت چهار بعدازظهر تا هشت صبح در دريا هستم، مگر روزهايي که هوا خراب باشد چون اين را ميدانم که دريا با کسي شوخي ندارد.
اگر کسي را ببيني که در اين شرايط گرفتار شده باز هم نجاتش ميدهي؟
صد در صد اين کار را ميکنم.
اين هشت نفر موقعي که از تو کمک ميخواستند وعدهاي به تو ندادند؟
وقتي کسي گرفتار ميشود حاضر است همه چيزش را بدهد، ولي وقتي خلاص شد و به ساحل رسيد همه قول و قرارها را فراموش ميکند! الان هم برايم زياد مهم نيست آنها زمان گرفتاري چه گفتند.
کمتر کسي است که از دريا سالم بيرون بيايد مگر اينکه خدا بخواهد، در اين قضيه هم خواست خدا بود که من اينها را نجات دهم.
