توسعه انساني در گرو دستيابي به منابع ثروت
از انجا كه عدالت اجتماعي براي همة انسانها اين خدمت را فراهم مي كند تا به اندازه ظرفيتها و امكانات در اختيار قرار گرفته شده، رشد فكري خود را در راستاي اهداف دراز مدت براي يك جامعه رو به رشد برنامه ريزي كنند.
هيچ كس محكوم به زندگي و ماندن در يك شرايط غير قابل تغيير يا نا مطلوب زندگي نيست و رسيدن به اين شرايط ايدهال در سايه عدالت اقتصادي و اجتماعي و توزيع عادلانه منابع ثروت صورت مي گيرد تا افراد حق انتخاب در جنبه هاي مختلف زندگي براي خود محترم شمرده و بتوانند به شكل فردي يا گروهي در جهت توسعه قابليت هاي خود گام بردارند.
حكومتي كه براي توسعه فكر و انديشه مردمانش برنامه اي نداشته باشد و اين افكار را در بهبود و پيشرفت اقتصادي و اجتماعي بكار نگيرد قادر نخواهد بود براي چيز ديگري برنامه داشته باشد.يك توسعه پايدار برخاسته از مطالعه و ايجاد زمينه براي استفاده از پتانسيلهاي انساني، اجتماعي، اقتصادي و نظام هاي سياسي حاكم بر اين گونه جوامع و ايجاد راهبردهاي مناسب در خصوص استفاده و بهرمندي ار امكانات و ارائه خدمات همه جانبه براي مردم مي باشد.
بايد نقش نظام سياسي را در فرايند انساني شدن با مهمترين جهت گيري آموزشي همراه باشد تا در سايه اين گونه سياستها مردم راه براي دراختيار قرار گرفتن اداره امور داخلي، شهري و محلي خود بيابند.دراينجا مهمترين ويژگيهاي فردي و اجتماعي توسعه يافتگي اشاره مي شود
1- اعتقاد به آزادي انديشه و عمل
2- حس وطن پرستي و عشق به سرزمين
3- اعتماد به نفس بالا و باور به اراده خود
4- جهاني انديشيدن
5- آگاه به حقوق فردي و اجتماعي
6- سطح بالاي سواد و دانش عمومي
7- ضريب بالاي امنيت اجتماعي و اقتصادي
8- تقدم منافع ملي بر منافع شخصي
كشور ما ايران به لحاظ قومي و اقليمي و پراكندگي منابع زير زميني در زمره كشور هاي ممتاز قرار دارد.
از آنجا كه بيشترين سوخت فسيلي ما در بخشهايي واقع شده اند كه به لحاظ شرايط طبيعي در زمره منطق خشك و خشن به حساب مي آيند، و اغلب اين مناطق نوار مرزي كشور را شكل مي هند به همين صورت جايگاه زيستي بخش وسيعي از اقوام ايراني نيز در اين نوع از جغرافياي خاكي قرار دارد.
اقوامي كه گاهي ويژگي مذهبي و زباني آنها را در قشر اقليت مردمي قرار مي دهد.جنوب ايران هميشه مسير تحركات سياسي، اقتصادي و فرهنگي بوده است تا آنجا كه بسياري از اين حركتها كه اتفاقاَ ريشه در خاستگاه هاي مردمي هم دارد باعث شد تا تقويم تاريخ معاصر كشور مملو از روزهاي ماندگار، اثر گذار، شيرين و يا غم انگيز و تلخ باشد.
از جمله اتفاقات خوشايند آنجا بود كه با پيدايش اولين چاه نفت در مسجد سليمان و در ادامه ملي شدن صنعت نفت كه با تلاش دكتر محمد مصدق و آيت الله كاشاني و البته با حمايت و پشتيباني مردم صورت گرفت و ايران به عنوان يك كشور نفت خيز توانست دست بيگانگان را در يكي از مهمترين منابع زير زميني خود كوتاه كند.
و غم انگيز آنجا بود كه اين دولت ملي طي يك كودتا سقوط كرد. اما اگر خواسته باشيم نگاهي به تحولات جنوب در سالهاي اخير داشته باشيم بدون شك، پارس جنوبي يكي از دستاوردهاي مهم جمهوري اسلامي ايران در 30 سال گذشته است. در سند چشم انداز 20 ساله ايجاد تأسيسات عظيم صنعتي در حجمي وسيع آن هم در منطقهاي كه از اوليه ترين امكانات رفاهي محروم بود، نقطه عطفي بود تا منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس بعنوان قطب اقتصادي كشور براي توليد 50 درصدي گاز كشور و 8درصد گاز جهان به دنيا شناسانده شود.
و به موازات آن روستاي گم نام و كوچكي هم بنام عسلويه كه اين منطقه در كنار آن واقع است صاحب نام گردد. عسلويه جايي است كه 14 هكتار از طرح كاربري اراضي منطقه در محدوده اين نقطه از خاك كشور كه حالا ديگر تبديل به بخش و حوزة پوششي 21روستا، قرار گرفته است.
اما صفحه ديگري از شناسنامه اين منطقه كه مانند ديگر مناطق جنوب كشور مي توان ورق زد در حقيقت همان صفحة محروميت و فقر طبيعي حاكم بر مردمان آن است كه نسلها در پي هم با سختي هاي آن روزگار مي گذرانند و قطعاَ برندة واقعي باز هم همين مردم سخت كوش هستند كه با اعتقاد به تقدير و سرنوشت مكتوب صبوري بي مانند خود بعنوان تنها سلاح مبارزه در اين رويا رويي بكار ميگيرند.
اما سئوال اينجاست تا كي؟ و با چه هزينه اي؟و سئوال ديگر اينكه، اهداف دراز مدت كه براي توسعه پايدار اين منطقه صنعتي در نظر گرفته شده بر مبناي كدام توسعه اجتماعي فرهنگي نهادينه شده است؟
و يا اينكه مردمان پيرامون اين پروژه ها بعد از 12 سال از شكل گيري فازهاي گازي تا چه اندازه ديدگاه خود را براي زندگي در يك فضاي نيمه متمركز با مؤلفه هاي صنعتي و شهري تغيير دادند.
در شكل كلي الگوهاي توسعه در جوامع امروزي، آنچه بدان بيش از هرچيز ديگر تاكيد مي شود استفاده از منابع ثروت وامكانات در سطح مساوي براي همه مردمان جامعه است قطعاَ از بين رفتن ذهنيت ”تبعيض” خود عاملي است تا افراد يك جامعه در قدم اول اعتماد خود را نسبت به متوليان حكومتي افزايش دهند و در قدم بعد توانايهاي خود را براي كسب دانش و به اجرا گذاشتن قابليتهاي خود براي توسعه اجتماع پيراموني بكار گيرنداين طبيعي است كه اگر خدمات اجتماعي سياسي، رفاهي فقط در يك نقطه متمرگز گردد و ديگر مناطق نتوانند به صورت مطلوب از آن بهرمند گردند نارضايتي افزايش مييابد و به تبع آن وفاق ملي كه نياز تداوم يك حكومت مردمي است بدرستي تحقق نمييابد.
بنا براين هرگونه توسعه در محور منطقهاي، نيازمند يكپارچگي سياست گذاريها در سطح كلان كشوري و دانايي مديريت آن همچنين فرهنگ سازي عمومي ميباشد تا علاوه بر رفع نياز هاي مردمان كنوني اجتماع و از بين رفتن فاصله طبقاتي زمينه را براي دسترسي نسلهاي آينده به امكانات و منابع خداداي فراهم سازد.
حسين ايزدپناه اسفند 1387