دوشنبه 17 بهمن 1390

آخرین اخبار:

تماس با ما

درباره ما

خبرنگاران گفتگو ها دیّر در یک نگاه آرشیو صفحه اصلی
 
 
 
 


 









???? ????? ???? ????? ??? ?? ???? ???? ???? ??????

» دیّر بن بست
» عکاس جنوبی
» دیّرگل
» دیر تشباد
» من و مینیمالهایم
 بهترين راه براي سوزاندن چربي شكم
 "ننه من غريبم" بازي هاي شب خيز!
 برنامه نگارخانه هاي تهران-17 بهمن 90
 برنامه سالن هاي تئاتر تهران- 17 بهمن 90
 اعلام منابع درس معارف اقليت هاي ديني آزمون سراسري سال 1391
 اعلام تاريخ فهرست اسامي پذيرفته شدگان نهايي رشته هاي تحصيلي نيمه متمركز
 اعلام تاريخ اسامي پذيرفته شدگان نهايي رشته هاي تحصيلي نيمه متمركزكارداني به كارشناسي
 برگزاري تجمع در برابر سفارت آمريكا در كپنهاگ
 رييس حزب سبزهاي جمهوري آذربايجان: استقلال كشور از دستاوردهاي مهم انقلاب اسلامي ايران بود
 ديدار رييس جمهور آذربايجان با وزير خارجه آمريكا
 مديرعامل سازمان منطقه آزاد چابهار: بندر چابهار با راه اندازي خط جديد كشتيراني از بن بست ترانزيت كالا خارج مي شود
 پيش بيني ارزيابان از آينده بيمه ايران
 حكمفرمايي سرماي كم سابقه در زنجان سرماي هوا در شهر زنجان به 23 درجه زير صفر رسيد
 فرماندار گرمه خبر داد اختصاص اعتبار براي ساخت كتابخانه هاي ايور و درق
 مدير كل امور بانوان استانداري لرستان: طرح فرهنگي گل ياس در لرستان آغاز شد
 استخوان هاي تحريم زير چرخ دانش ايراني توليد محور جلو تراكتور توسط محققان داخلي
 از متصديان برق و آب و مخابرات تا مسئولين نواحي شهرداري تشخيص صحت اين مطلب با شما
 به مناسبت دهه فجر 25 مبلغ به روستاهاي فردوس اعزام شدند
 بسيج دانشجويي ورامين طي بيانيه اي 22 بهمن روز پيوند امام و امت است
 مديركل امور اقتصادي استانداري اصفهان: كمبود منابع آبي مهم ترين مانع جذب سرمايه گذاري در اصفهان است

كدخبر:621

تاريخ انتشار:18 مرداد 1389 تعداد بازديد:321

  نسخه چاپي

بمناسبت روزخبرنگار/ گپ بزن آغی نماینده ، داغت نبینم
 

رضا طاهری ، نویسنده ، محقق و پژوهشگر /مردم کنگون هم توقع دارن از آغی جلالیان که همیطو که از صنعت نفت دفاع می کنه ، طرف اونا هم بگیره تا لنجاشون بتونن به راحتی تو اقیانوس هند کارکنن و تجارت کنن و از کنگون تا بنگاله ی هند تارتجشون رو باشه ، می گن دیری ها به خاطر فروش میگو تجارتشون رون.ای هم کارسختیه باید بتونه با عمانی و هندی ها و یه چندتا کشور دیگه حرف بزنه ، اما او خوش تَنی می تونه به هفت تا زبون گپ بزنه ، شکر خدا چپ و راست هم بلد نی سی ای که او تئوریسن و معلم دهکده جهانین نه دهکده کالو ، خیر بینی دی ، گپ بزن آغی نماینده ، داغت نبینم.

 


دی به کوچیک و گوتتون سلام.

بِچه‎یْ کنگون نیوز گفته بیدن قبل از تهیه‏یْ گزارشت، خُم معرفی کنم. خا، سی[[۳]] مو «اَمون»[[۴]] می‏گن[[۵]]. ماما هم سیم می‏گن، چون که ناف خیلی از بچٌه‏های کنگونی خُم بریدُم[[۶]]. مو پیشتر وِرِ [[۷]] نصرت مفرج مکاری خبرنگار قدیمی کنگون یه دوره‏یْ رفته بیدُم، یه دوسه‏تیْ [[۸]]کتابَم زورکی دادُم که بخونُم، فکر کُنم تو کتابفروشیش بید و کسی‏یَم ازش نمی‏خری. او سالا نصرت یه گزارش نوشت به اسم «تمبک به صدا درآمد» که تو روزنامه چاپ آبید. خیلی قشنگ و شوخ بید، هم منظورش روستیْ تمبک بی، که ایسا نیسش و مردمش جابه‏جا کِردن و هم منظورش تار و تمبک بی که به صدا درمیا. یه دوره‏یَم عکاسی‏ام وِرِ عبدالرحمن ‏اسماعیلی رفته بیدُم. خیلی هم روزنامه از مرحوم مش عباس‏اسیری می‏خریدُم و می‏خوندُم و ایسا [[۹]] خیلی وختن[[۱۰]]  از آغی‏کرمی می‏خِرُم. عمدن اسمشون میارم تا تو ای روزِ خبرنگار یه قدردانی هم از صنف روزنامه فروشی کنگونی کرده باشم. خاپ داشتُم می‏گفتم، سی‎چهل سال قبل یه چند باری‏ام ماکسی گُل‏گُلی[[۱۱]] برکرده بیدم زورکی توی جشن ۲۵۰۰ ساله رفته بیدم. ای همه وختم درگیر گُت‏کردن[[۱۲]] و سیرکردن کُم بچه‏ها[[۱۳]] بیدم که هِلَنگام[[۱۴]] بیدن و فِنگ تو سرم نهاده [[۱۵]]بیدن، گاهیم مامیْ می‎کردُم[[۱۶]] اِمرواَم[[۱۷]] بعد از سالا که چیزی نتونسُم بنویسُم، دوباره دعوتم کِردن یه گزارشتی بنویسُم. سی نوشتن ای گزارشَم از رضا طاهری پرسیدُم: توضیحات اضافی چِشون کنم. گفت بنویسُ بسکونشون[[۱۸]] تو پاورقی مثل نوشته‏های خُم. تَک تَکُم[[۱۹]] داد که خوب نوشتن و الکی ننوشتن به قول خوش از خورده فرهنگا نوشتن کمکی به ادبیات کشورن، از عظیم پناه هم که پرسیدُم گفت دی یادت باشه سی بهتر خوندن نوشته‏هات و مشخص شدن گپات، اِعراب ری کِلمه‏ها بذاری، یه چییْ هم درباره‏ی لهجه‏یْ کنگونی[[۲۰]]و کلماتشون سیم گفت که لهجه‏ها قاطی نکنیا، اینا فرهنگن و بایس فرهنگمون پاک و درست و اصیل نگش بداریم. گفتُم دی ری چِشُم. و شروع کِردُم از افتتاح طرحهیْ عمرانی کنگون تو یه روز شاد و پُرمیمنت نوشتن تا سی روز خبرنگار آمادش کُنم. راسش هر الحی کردُم [[۲۱]]که نِنویسُم نوابید. موکه زندگیم چولن[[۲۲]] ای هم ریش. [[۲۳]]مو خُم سَحک[[۲۴]] و لَحک[[۲۵]] ای کارم.

خا بریم سر گزارشتمون: امرو یه روز به یادموندنین. باورکنین روزیْ ای طوری کِمن، قراره افتتاح جاده کمربندی و ساحل سازی کنگون و بازار روز با هم باشه. روز قشنگین نه؟ نه از باد شمال تندو خبرین نه از خونه‏یْ خراب مُندو[[۲۶]]. یه روز شرجی خورده کنار دریای کنگون که دقیقا تو خیابون ساحلی کیز‏گری[[۲۷]] ایسا و «عواسی» قدیمی نِزیک گِز بلبل هموجی که مردم قدیم عامله مینداختن[[۲۸]]سی ‏ای‏ کارکو ورداشتن، همه اومدن. قراره چنتا طرح عمرانی گُت که منطقه‎ی ویژه با پول نفت سی مردم درست کرده، افتتاح کنن. نوبه‏یْ قبل که وزیر نفت جناب غلامسین نوذری اومده بیدو کلنگ زده بید، اوسا مو نبیدم. ولی ایسا کُپکیش داشت باهم افتتاح می‏کردن، دولتی سرآغی سوری.

درباره‏ی آغی سوری، ریس سازمان منطقه ویژه می‏گن عمران آبادیِ منطقه هم سی ما، هم سی شرکتیْ نفتی دس اونا دادن. پول و مول سی عمران آبادی اگه باشه دس اینان. قبلا می‏گفتن یه ماده‏ی اومده نمیله که سی مردم کمکی بشه، ولی آغی سوری زرنگی دراُورده. ای مادهکو حذف کرده و خدا خیرش بده کلی عمران آبادی انجام داده و خیر سرش همین طوری که خبراش توی سایتا پُرن، حالا کنگون همه‏ی مشکلی زیر ساختیش حل آبیده و عسلو هم دگه مشکلی نداره. نوم خدا، دیر جونتون، پچ پچه بی که ای سوری بو و تک و تومی[[۲۹]] نداره، سوری صوری هم نی، چه برسه به گل سوری. حالا بیو و ببینن، تا زاغ آبن[[۳۰]] اونی که شایعه کردن، پِرِ سیاه بیگرن و خدا غضبشون کنه.[[۳۱]] همش کشک بی، کنگون گلسونِن، اینا زِرنگسن نه پِرنگسن[[۳۲]] دولتی سر مدیری زرنگ منطقه‏ی ویژه. پارک نگو، جنگل شمال، اسکله  نگو، بگو بندر دبی. خیلی خیلی خوب آبیده. چقد ازی مدیری خوبو داریم. اگه خدا والتشون[[۳۳]]. چه اسکلی خوبی داریم، چه بازاری- چن طبقن و قشنگ- دلت می‏خواد وی سِکی و سیری سیْلش کنی. مگه دبی چه بی. دوحه‏یْ قطر چه بی، ابوظبی چه بی. ما از اینجا بُریده[[۳۴]] می‏بسیم سی خرا و گُواشون که ازگُشنی[[۳۵]] نمیرن. قلیون می‏فرسوندیم و تمباکو سی شواشون، پیاز و پرگو سی سر سفره‏یْ گلنشگ و سورشون[[۳۶]]. حالا دُم در اُوردن. هی نامه بسی می‎کردن قربون صدقه‏یْ قد[[۳۷]] و بالامون که مِثلا جواز وطنی بدنمون. کی اونجا می‏رفت یه صحری بی‏ او و علف. همه می‏فهمن یه مدیری مثل همی سوری خُمون اونجام آباد کرد. حالا نوبت مانِ. آفران[[۳۸]]. خدا والتت دی. شنیدم قلبت خرابن، سرت سِلُومَت آغی سوری، می‎خِی سیت کُندو[[۳۹]]کنیم بلکن خوب آبی، خدا سی ما والتت ما تازه ویدیمت[[۴۰]].

تازه اینا که گفتم مال مان، شما نی‏فهمین تو عسلو چه خبرن، علسو که میری هی کُچیْ عسل[[۴۱]] تو دهنت او وِی بو[[۴۲]]. دیر چه خبرن، چه کاریْ که تو بردخون نکردن، خورخان قدیمی شده بندری سی تخم‎ریزی مُینا، مردم کلی راضی هسن، تازه اودنی‎ها هم راضی هسن، تماته‏هاشون[[۴۳]] زودتر سرخ و گت ایبو. همین طوری بگیر از جم وکاکی و خورموج و تا بوشهر و برازجون گناوه و دیلم و ریگ همه و همه دعا گو هسن. چه می‏خوان مُین ومیگو زیاد. میش وکهره، مرغ و لوک فراوون. ایقد نعمت زیاد آبیده که دلمون خنک آبیده و آدم فکر می‏کنه هوا هم خنک ترآبیده.

درمورد اشتغالم که می‏گن آشغالش گیر ما میا، مو صد دفه گفتم آمار کارگرا و کارمندیْ توی منطقه ویژه غیر از سوری و رفیقاش که از جزیره‏یْ خارک اومدن و یه چنتایْ دیگه صددرصد بومین. تو گردن هرکسین که نگه تو کیچه پس کیچه‏ها می‏گردن و بچه‏‎یْ مردم وَر می‎دارن و می‏برن توی شرکت نفت و کار دسش می‏دن. سربازی هم ایقد اجباری نی. مو خم نامه فرسُندُم سر آغی سوری که می‏فهمم نظر بدی نداری ولی مو گفته باشم وَرِ ما کنگونیا جُی غیر بومی رو تخم چشامونن. دوسشون داریم سی چه اونا نباشن. ای کنگون تا بیده و نبیده با مهاجراش رشد کرده هر کی هم بیا توش بومی حسابش می‏کنن. اصلا کنگونی یعنی کسی که چندسالی شرجی کنگون خورده باشه و آفتو[[۴۴]] کنگون زده باشه تو کلَش. دی تا بچه‏یْ ما کار یاد بگیرن گاز تمام آبیده. همی‏جا توی اسکله هم کار زیادن. دریا تو خون ای مردُمن. نکنین دی ای کارا بِدن، مو چش ای کارا ندارم. یه کاری دس بچه‎هامون می‏دین ولی بچه‏یْ بچه‎هامون از نون خوردن می‏اندازین. آغی سوری هم قول داده ای موضوعکو هم حل کنه.

واقعن که روز خوبین، غیر از آدمی شرکت نفت و آدمی استانداری بوشهر، یکی دو تا آدم گُت دگه هم اومدن که اسمشون نیفهمم. فقط فهمیدم قراره سی سفر دوره‏یْ سوم بحث تله کابین کنگون از سر قله‏‏یْ کوه تا غُبه‏یْ دریا [[۴۵]]دس و پا کنن[[۴۶]]. سی گردشکری واینا خوبن. حداقل مو از ای چیا خوشم میا هَلنگا باشم تو دل آسمون زمین و کابینتش پِلِنگ[[۴۷]] بخوره تو هوا بِسُره تا کف دریا.

آغی جلالیان نماینده‏ی مجلسم قراره یه کمی دیرتر بیات. می‏گن طیاره‏اش دیر نشسته. شایدم یه کمی زورش اومده[[۴۸]] چون قبلن گفته بیده، مردم منطقه‏اش از نفت ناراضی هسن. خب ای که حرف پیشتر بیده، حالا همه‏ی قول و قرارای شرکت نفت برای آبادی کنگون عملی کردن و مردم هم راضین. بلکم می‏خوا بپیچونه و نیا که یه وقتی چشش تو چش کسی نیفته. مردم هزار تا توقع ازش دارن. حالا بازار روز، اسکله صیادی، اسکله‏ی تجاری، جاده‏ی کمربندی، قطار، خط سوز شهری پی‏کُه، پارک پاریو، قسمت موندی پارک شمال جهاد، پارک ساحلی و کیچه پس کیچه و خیابونی کنگون کارشون تموم بشه. همش که طرحی عمرانی نیسه.  شکر خدا هزار تا کار دگه هم داره از قانونگذاری که شغلشن تا کمیسیون انرژی. باید فکری سی  طرحی نفتی هم بکنه، خدای نکرده یه وقتی نرسه که از برنامه عقب بیفتن. آخه او نمایندن. مردم تهرون اول از همه خر او می‏چسپِن. حق میدم سی تهرانیا و بالاسونی‏ها، اونا سیشون نفت وگاز مهمه سی‏ما هم مهمه. ولی چون تجارت وبازرگانیمون قدیمی‏تره و مشکلاتش کمتر، اونا دل کِششتشونه[[۴۹]] که بیشتر به طرحی نفتی برسن که می‏گن زودتر دورشون تموم ویبو. مردم کنگون هم توقع دارن از آغی جلالیان که همیطو که از صنعت نفت دفاع می‏کنه، طرف اونا هم بگیره تا لَنجاشون[[۵۰]] بتونِن به راحتی تو اقیانوس هند کار کُنِن و تجارت کنن و از کنگون تا بنگاله‏ی هند تجارتشون رو [[۵۱]] باشه. می‎گن دیری‏ها به خاطر فروش میگو تجارتشون رون. ای هم کار سختیه باید بتونه با عمانی‏ها و هندی‏ها و یه چنتا کشور دگه حرف بزنه. اما او خوش تَنِی[[۵۲]] می‏تونه به هفت‏تا زبون گپ بزنه. شکر خدا چپ و راسم بلد نی سی ای که او تئوریسن و معلم دهکده جهانین. نه دهکده‏ی کالو. خیر ببنی دی، گپ بزن آغی نماینده. داغت نبینم.

قرار بی از مسولیْ شهرمون که توی افتتاح طرحی عمرانی شرکت کردن، یکی یکیشون سیتون معرفی می‏کنم. اولندش فرماندار خمون آغای تبرکی که می‏گن آخریْ دوره‏ی فرمانداریشن و مردم خیلی دوسش دارن، دیدمش یه گوشه‏ی دُمِی[[۵۳]] صندلی می‏گشت، بنده‏ی خدا کمرش دردن، صدبار سیش نامه نوشتم دی، آغی تبرکی، چندسالی که تو فرماندارمونی همش تبرک زندگیمونن. دی ایقد بار مردم رو کولت ننه. یواش یواش ای شهر، شهر می‏شه، بار زیادی کمر آدم خم می‏کنه، کمردرد می‏آره. بایسی یه کم صبر و تحمل کرد. قبلن از آغی تبرکی یه جِیْ خونده بیدم که منطقه ویژه هشتاد درصد از قولاش به کنگون داره عملی می‏کنه. ای خدا چه خوبن به ای زودی همه چی درس بشه. مردم چه می‏خوان دگه؟ فرمانداری تو مُروُیْ [[۵۴]] همه ساله باشه ایشالله، مثل درختای لیرگ قدیمی سایت زیاد و همیشه ری سر ما باشه.

آدمی دگه هم بیدن مثل حاج حمید کنگانی شهردار که بالا ودومن ای چُک تا او چُک[[۵۵]] بندرکنگون که سی‎کنی یا دار و درخت می‏بینی یا گل و سبزه و از کیچه‎یْ [[۵۶]]  خاکی و شلی و دم مُین و پی لوک و ریدون مرخ [[۵۷]]  هم خبری نیست. قربونش برم، مو دلم سی خار اَروی[[۵۸]] قدیمی تنگ آبیده. بهترن تو ای پارکاش همش درختی شهری و خارجکی نکاره. همو خار اروی قدیمی خُمون هم قشنگن. به خدا گِز و کناریْ خُمون خیلی قشنگ بیدن، جمبو، لمبو، لوز و موز[[۵۹]] ای چیا هم داشتیم. بعضیاشون مثل لیرگ قدیمی پر کِلنگه[[۶۰]] سایه داشتن قِد سایه‎ی ابرای آسمون. کاش مش اسمیل ابراهیمی هم بید تا می‏دی شهری که او اولین شهردارش بیده و تو فلکیْ وسط شهرش یه برج بلندی کاشته چه قشنگ آبیده، آدم دلش می‏خوات توش بگرده و هِبیس[[۶۱]] سیلش[[۶۲]] کنه.

تیغار چشُم[[۶۳]] آدمیْ دگه هم بیدن مثل جناب بخشدار شیخ بحرانی، که آدم خوش مشرب و کار راه بنداز و مهربونین، حاجی عباس‏آغی پاریابی که مهندس زرنگ و کار بلدین وحاج احمد آغی بحرینی معاون فرماندار که هم جونن و هم بچه‏یْ مکتب و قاری قرانن.

بچه‎یْ شورا هم بیدن. حاج علی آغی قاسمی چقدر هم خوشحال بی، حاج محمودآغی عظیمی که بچه‏یْ قیصی و گَپ[[۶۴]]  محله خُمونن، حاج اکبرآغی پاریابی که هنوزم ریس تعاونی مونن و باید سیش گفت بیو و از نفتی‏ها یاد بگیر چه طوری کار می‏کنن تا تعاونی مرزنشینانمون از ای بی‏رونقی دربیاره. بلکن گونی برنج ارزونی بیاره تا شلی تماته یا مَجبوس[[۶۵]] خوشمزه‏ی دُرُس کنیم. آغوی دشتی رئیس شورا و آغی بحرانی هم بیدن که از مدیری جوونتر کنگونی هسن و هرکدومشون یه فَنری[[۶۶]] تو شوی تاریکن ای بندرن. و قول داده بیدن هرکی سی عمران آبادی کنگون کار گُتی کنه مجسمش ای هَل یا او هَل کنگون می‏زنن و هر کی کار کمتری کنه، کیچی کوچیلی[[۶۷]]  به اسمش می‏کنن. تازه نامه‏ی هم دادن دس آغی حاج حمید شهردار که درختی خمونی بکار که هم قشنگ‏ترن هم او کمتری می‏خورن ای درختا.  و از مردم خواسه بیدن نهالیْ خمونی گرمسیری زیادی توی خونه‏هاشون هدیه کنن سی شهرداری تا تو کمربند سوز شهری بکارن هر چی هم کم اومد بازرگانی اجازه بده از خارج با لنج بیارن. یه نامه‏ی دیگه هم داده بیدن که  تو یکی از پارکی ساحلی یه مقداری آکاریوم باز درس کنیین مُینی  قشنگی که می‏تونن تو ای اکاریومایِ دریا زندگی کنن بیارین تا مردم سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ رو یاد بگیرن و…

تو همی حس و حالا بیدم که دی تارو یه سُکُلمی [[۶۸]] زد سی مو و گفت مو چِکُنم چِکُنم امون گِنی مولین[[۶۹]] جن زدتش [[۷۰]] بُش بُش[[۷۱]] مکنارش دراُورده و جاش روسری برکرده و مثل سیحر بر عمان [[۷۲]]  جلو چش همه میاد و میره و با همه گپ می‏زنه می‏خوا ببریش وِرِ احمد ریش نظرش درکنه[[۷۳]]یا ملا خیجه دعایی بخونه. حواسم پرُند.[[۷۴]] همی تنگ نظریا هِس که زنیْ کنگونی پیشرفت نمی‏کنن.

تازه می‏خواسم یادی کنم از آغی قیصرصالحی که یه کِشِه[[۷۵]] نماینده مجلس بیدو غیر از سفره‏داری آدمیْ خراب و پراب مثل مو تو تهرون سی دوا درمون، دُمِی ته لنجی و دانشگاه و هزار تا کار دگه دوویدن، بَسه بَسه نوتیْ [[۷۶]]که تو جیبش بی، خرج کرد و بی‏غل و غش هر چی تو چَنتش[[۷۷]] بی، ری کرد. از آغی حاجیانی که دو دفه[[۷۸]] نماینده بیدو یه کپه‏یْ طرح پرورش میگو و چبیش‏گُتا خلاصه از ای چیا داشت و یه بارم دُمی ای بید که منطقه‏یْ خومون دوتا نماینده داشته باشه و دسه تَنا نباشه. می‏خواسم بگم که اینا بخترین[[۷۹]] آدمی منطقه‏یْ ما هسن و زورشون نمیا و بُک نمی‎گیرن[[۸۰]]که همه‎یْ منطقه کُپِکی عمران و آباد آبیده و قولیْ که دادن عملی وابیده.

جُیْ خیلی آدمیْ قدیمی هم تو کنگون خالین. خدا بیامرزتشون ناخداهای گُتی چون یوسف عربو، عبدالله عربو، حاج عبدالله بنو، علی حایو، عبدالوهاب و خیلیی دگه. اسم اینا اُوردم که بگم یه روزی چش مردم به دریا بید و جهازاشون[[۸۱]]. ناخدا در خونه همه می‏زد. تا بلکن باری چیزی داشته باشه که دلش بخواد بفرسونه خارج و عوضش جنس دگه‏ای بخره، ما هم تا جهاز برنمی‏گشت دسامون سمت آسمون بود سی ناخدا و جاشوهاش دعا می‏کردیم.

آدمیْ دگه هم بیدن، انگار حاجی کلیلا و عبدالله درباس شوبوش کردن و مردم خبر دارشدن. خیلی مثل مو پیرمردا و پیرزنیْ کَچره واکُلپیده[[۸۲]] هم اومده بیدن. اما چون مسئول نیسن و ممکنه شوخی سرشون نوابو[[۸۳]] یا اُوردن اسمشون به‏ پرقباشون بربخوره مو اسمشون نمیارم. سی آغی[[۸۴]] صفایی رئیس کنگون نیوز و صمد بحرینی که قربون قد بالای تپلش برم و هی سی مو می‏گه بنویس، می‏گم اگه کسی می‏خوات زیر ای مطلبکو[[۸۵]] کامنت بزاره، مو خواهشتش می‏کنم اسمیْ اضافی نیارن، نه ای‏که قد پشکلی زَهلم[[۸۶]] می‏ره، بلکن اینا که مو سیشون نوشتم آدمیْ خوبی هسن. کارای خوبی هم انجام دادن، بد و خوبشون که بنویسی کارت ندارن و گوششون ازی حرفا پُرن. مسئولی دگه هم از اینا یاد می‏گیرن ایشالا. خدای ناکرده اسم کسی ننویسین که مو قهر می‏کنم و دگه چی سیتون نمی‏نویسم.

گزارشتمون تمام آبید دسی گلی ریش بکشین. [[۸۷]]

رضا طاهری

توضیحات:


[۱]- تو کنگون غیر از شاباش خونی عروسیا و چوشی‏خونی سی زیارت اماکن متبرکه، سی فروش مین و سبزی تازه نیز که تو گرما تندی خراب و یبیدن از شبه جمله‏یْ شوبوش یا چوبوش استفاده می‏کردن. مثلا شوبوش مُین مفچیچ… شوبوش گزیر تازه… شوبوش رووید تازه.

[۲]- ای شبه گزارشن. راستش در مورد گزارشتم گفته باشم که مو و بعضی کنگونیای دیگه عادت کردیم که «ت» رو اضافه می‏کنیم به خواهش و گزارش و کلن به مصدر فعلیْ ایطوری گاهی هم «د» رو به «ت» تبدیل می‎کنیم مثل بخوردش رو می‏گیم بخورتش یا ببردش رو می‏گیم ببرتش و…

[۳]- سی: برای.

[۴]- امون: آمنه. حالا نه فردا پشت سرم راه بیفتین و صدام بزنین آمنه آمنه چشم تو جام…

[۵]- در مورد تلفظ حرف «ن» باید گفت تو لهجه‎ی کنگونی به به جای دارند می‎خورند یا دارند می‏برند می‏گیم می‏برن، می‏خورن و حرف نون آخر کلمات پر و کامل ادا ویبو. می‏گن. می‎کنن. داشتن. دارن در همه این فعل‏ها حرف دال حذف کردن و حرف نون مشدد پر و کامل ادا ویبو. تو لهجه‎ی کنگونی گاهی دال و گاه ت آخر فعل حذف می‏شود مثل بستند رو می‎گیم بستن و هستند ور می‏گیم هسن.

[۶]- نکته‏ی که درباره لهجه‏ی جنوبی و به خصوص کنگون می‏شه گفت اینن که از ضمه ( -ُ ) در حرف دوم وسوم فعل بیشتر از فتحه (- َ) استفاده می‏کنن. مثل می‎برُم. می‎کشُم. کشتُم، خوردُم.

[۷]- وِرِ : کنار و پیش.

[۸]-  ای «ی» های که مو ای طوری «یْ» نوشتمشون. مثل کی در کیقباد وکیکاوس می ‏در میمند می به معنای شراب تلفظ می‏شن.

[۹]- ایسا: حالا. اوسا: او موقع یا زمان پیشتر.

[۱۰]- وخت: وقت.

[۱۱]- ماکسی گُل‏گُلی: جومه بلند زنونه‏ی رنگ رنگی.

[۱۲]- گُت کردن: بزرگ کردن.

[۱۳]-کُم: شکم.

[۱۴]- هِلَنگام: آویزونم.

[۱۵]- فِنگ تو سرم نهادن: سرسام گرفتن  آو شول خوردن یا او توله خوردنم: گیج آبیدن.

[۱۶]- ما توکنگون خیلی ماما داشتیم از موگُتر بیدن و بیشتر از موهم بچه دارن، مثل ماما خیری که خدا نگاش بداره. الهی بچه‏هاشم دوسش داشته باشن. قدیم هم ماما داشتیم مثل سکون‏جیرو، مرو موزو، مریم‏عثمان، مریم‏علی، دی‎علی‏لملوم، دی‏عبدالله خیری، فاطمه جاسم و خیلیی دگه که خدا بیامرزتشون.

[۱۷]- اِمرو دیرو پریرو: امروز دیروز پریروز.

[۱۸]- بِسکونشون: جاشون بده یا سکونتشون بده.

[۱۹]- تَک تَکُم داد: گوشزدم کرد.

[۲۰]- درباره لهجه کنگونی گفته باشم، کنگون چن بار مردمش کاملا مهاجرت کردن یا کشتنشون. خوب مردمی که تو شهر کنگونن وحداقل سابقه ۱۵۰ ساله زندگی تو ای شهر دارن.  لهجه کنگونی از لهجه مهاجراش شکل گرفته. نصف بیشتروی بیشتروش تو کنگون عربی حرف می‏زدن وقتی می‏خواسن فارسی حرف بزنن قرو قاطی حرف می‏زدن یه مقداری هم دشتیاتی. یه چنتا خونوارم اسیری و گله‏داری، لهجه شیخ وخانیْ کنگونی هم لهجه‏ی اسیر و گلداری بی. سی همی باید گفت لهجه کنگونی التقاطی از لهجه لاری قدیمی و اسیر وگله‏داری و لری و زبان مردم دشتین، احتمالا کلمات ترکی هم داشتن چون با قشقایی‏ها هم همسایه بیدن. راسش کلمات هندی و انگلیسی هم تو لهجه کنگونی ها زیاده مختص کنگونم نی. بوشهر و دیر و گناوه هم همین طوره ما هنوز تو کنگون سی کفش می‏گیم جوتی که هندیه و سی راننده می‏گیم درایور که انگلیسیه. مثل ای کلمه‏ها هم زیاده. کلمه عربی هم تا دلت بخواد هنوز تو بعضی محله‏ها نصف جمله عربی حرف می‏زنن یا بگیم فارسی با لهجه عربی می‏زنن.

[۲۱]- الحی کردُم: الحاح و پافشاری کردن.

[۲۲]- چول: آغشته به ناپاکی.

[۲۳]- ریش: رویش.

[۲۴]- سَحک: بوی ماهی.

[۲۵]- لَحک: کشته مرده.

[۲۶]- باد شمال تُندو خونه‏یْ خراب مُندو

[۲۷]- ای هم توضیح بدم که کیزگری یا کیزه‏گری هیمن کوزه‏گری خمونن.

[۲۸]- اگه یادم نرفته باشه از عواسی تا پوس دو تا دوحه داشتیم. دوحه شمالی و دوحه جنوبی که محل کشیدن عامله‏ها بید.

[۲۹]- تک و توم: خاصیت و طعم.

[۳۰]- زاغ آبن: زاغ شوند.

[۳۱]- پر سیاه بیگرن و خدا غضبشون کنه : مور خدا غضبش که بکنه پر سیاه می‏گیره.

[۳۲]- پِرنگسن: پرنگ هستند پِرنگ: له لورد و در هم واپیچیده.

[۳۳]- خدا والتشون، والشون: خدا نگهشون بداره.

[۳۴]- بریده پیچیده و خشک شده از دسته  علف و سوزی و رویدنی‏های زمینی بود که تو فصل بهار از زمین خدا سر در می‏اُورد.

[۳۵]- گُشنی:گشنگی.

[۳۶]- گلنشک و سور غذاهای محلی کنگانی.

[۳۷]- توی لهجه خومنوی عادت داریم یه وقتی تو وسط جمله «ر» ای جوری رو غریقشون بدیم و بعضیم می‏لمپوننش. مثل چقدر و چقد.

[۳۸]- آفران: آفرین.

[۳۹]- کُندو مراسمی آیینی سی بچه‏‎هایین که دیر راه میرن. راه و روشتش این طورین که یه زتبیلی بر می‏دارن، کندو یا بچه‏یْ که هنوز راه نیفتاده را تو زنبیل می‏ذارن و درخونه‏ها می‏زنن و می‏خونن، کندو پا نداره یه پی بِدین سی کندو تا کندو پا بیاره. این رسم آیینی و درمونی با دعای مردم به خیر خوشی، و با تندی و سریعتر راه افتادن بچه تموم ویبو.

[۴۰]- ویدیمت: پیدات کرده‏ایم.

[۴۱]- کُچیْ عسل: قطعه عسل.

[۴۲]- وِی بو: می‏شود و ابیده : شده. در مورد این کلمه هم باید گفت ویبو و ویبود یا ویبوت هر سه تقریبا یکی هستند توی لهجه‎ی کنگونی گاهی دال و گاه ت آخر فعل حذف ویبو یا خوانده نمیشن مثل بید و بی  به معنای بود.

[۴۳]- تِماته: گوجه.

[۴۴]-  سی آفتاب می‏گیم افتو حرف «ب» که تو آخر کلمات چند حرفی فارسی بعد از « آ یا – َ » بیاید  ویبو. تب که تو می‏گن و خو، او و شو.

[۴۵]- غُبه‏یْ دریا: تو دل دریای شور. و قبه دریا: برآمدگی تو دریا که که کنگونی‏ها سی قبه میگن کپه.

[۴۶]- دس و پا کنن: به دست آوردن و فراهم کردن. دستپلکوکردن هم داریم که: آماده کردن با سختی.

[۴۷]-پِلِنگ: چرخ زدن.

[۴۸]- زورش اومده: بش برخورده یا زورش اُوردن: جهلش کردن و ناراحتش کردن.

[۴۹]- دل کششت: کشش دل یا بگیم علاقه.

[۵۰]- لَنج ما یا لِنج بوشهریا. رضا طاهری توکتاب از مروارید تا نفت می‏گه: لنج از دیدگاه لغت‌شناسی به معنای راه رفتن با ناز و کبر است و شاید از آن‏جا که لنج با آهستگی می‏خرامد و به جلو می‏رود به‏این نام خوانده شده‏است.

[۵۱]- تجارت رو بودن: تجارتشون رونق داره یا تجارتشون به راه است.

[۵۲]- تَنِیْ : تنهایی.

[۵۳]- دُمِی: دنبال.

[۵۴]- مُروُا:  دعا و آرزو  خیر.

[۵۵]- ای چُک تا اوچُک: ای هَل تا او هَل، این وَر تا اون وَر.

[۵۶]- کیچه: کوچه. تبدیل«واو» به «ی» تو لهجه کنگونی زیادن مثلا کوزه و کیزه.  توله و تیله، مو به می یا مین.

[۵۷]- ریدون مرخ: روده‏ی مرغ که پیچی پیچین

[۵۸]- خار اروی: خار شتر و  بوته‏ی خار داری که پیشتر تو کیچه‏ها و زمینی کنگون سوز ویبید و نیازی به او بارون نداش.

[۵۹]- جمبو، لمبو، لوز و موز و لیرگ( لیر یا لیل یا درخت انجیر معابد) اینا هم درختی کنگونین. غیر از اینا هم خیلین. اینا هم سی یکی از بچه‏هام می‏گم با شکل و توم مزشون سیتون گزارش کنه. خوبن؟

[۶۰]- کِلنگه: شاخه.

[۶۱]- هِبیس: پشت سرهم پیاپی.

[۶۲]- سیل: نگاه کردن.

[۶۳]- تیغار چشُم: جلو چشم.

[۶۴]- گپ: بزرگ.

[۶۵]- شلی تماته یا مَجبوس. غذاهای کنگونین که اولیش پلو گوجه و دومیش پلو ماهی محلی مخصوص کنگونه.

[۶۶]- فِنر: فانوس.

[۶۷]- کوچیلی: کوچکی.

[۶۸]- سُکُلمی: سقلمه. سیش می‎گن با آرنج به کس زدن.

[۶۹]- گِنی مولی: دیونه تمام.

[۷۰]- بُش بُش : شبه جمله تعجب. و مثلا می گویند بش بش عجب آدم رندین. بعش بش چه فعلی داره.

[۷۱]- جن زدتش: اجنه در جسم او رخنه کرده است.

[۷۲]- سیحرهای بر امان: ساحران  و مرتاضان ساحل عمان که گاگاهی مبدل به حیونا شده و به دوربری کنگون میان.

[۷۳]- نظر در کردن با استکانی آب یا طناب کوچکی انجام می‏دن و با خواندن الحمد و قل هو الله نظر بد را از شخص دور می‏سازن.

[۷۴]- پُرند: پراند و پرواز داد.

[۷۵]- کِشِه: بار ، نوبت.

[۷۶]- بَسه بَسه نوتیْ: بسته بسته پول کاغذی.

[۷۷]- چَنته: کوله‏بار.

[۷۸]- دَفه: بار ، نوبت.

[۷۹]- بخترین: بهترین.  تبدیل «ه»و «غ» به «خ» در گویش کنگانی وجود داره مثل مرغ و مرخ، روغن وروخن، وقت و وخت.

[۸۰]-بُک گرفتن: تش گرفتن.

[۸۱]- مو فکر می‏کنم جهاز با جهازیه نسبت داره و هم خونه کلمات تجهیزات و مجهزن، سی همی عروسی دم بخت پیشتر چششون به جهازی بید که از خارج می‏اومد شاید سی زندگیشون چرخ خیاطی یا گوشت خرد کنی یا رشته درست کنی اُورده باشه.

[۸۲]- کَچره: درهم و برهم واکلپیده:  تو رفتهگی و جمع شده سی خاطر فشار.

[۸۳]- سرشون نوابو: شوخی

[۸۴]- در مورد تبدیل حرف «ق» به «غ» و «ک» توی لهجه‏ی کنگونی داریم ولی نه خیلی زیاد. چون بیشتر کنگونی‏ها عربی هم صحبت می‏کردن حرف«ق» رو خیلی قشنگ وصحیح تلفظ می‏کنن و مثل همسایه دشتی شون نیسن که هر چی حرف قاف به کاف تبدیل کنن. کلماتی مثل بقچه را بغچه و و قورچندن را  کورچندن تلفظ می‏کنن.

[۸۵]- «کو» در آخر برخی از اسم‏ها می‏شینه مثل درختکو یا آدمکو یا نخلکو یا لنجکو. و به معنی اون که ظاهرا با کوچک وابیدن شیء نیز همراهن. مثلا لنجکو: آن لنج کوچک. شاید به خاطر این که پیشوند آن به شیء دورتر اشاره می‏کنه. هرچی دورترن حتما کوچکتر می‏بینمش.

[۸۶]- زُهله: زهره و ترس. پشکلم خوتون می فهمین. دی تو ای پاورقیم یا لنگی دراز ای نوشته‏ها گفته باشم چقد از ای ضرب المثلکو خوشم می‏آد: کُچیک قِد گی مُشکی گُت  قِد گی کدخدا.  قدیما خیلی خوب حواسشون بیده هم موش هم کدخدا به انباریْ مردم می‏زدن.

[۸۷]- شروع قصه‏های شبونه تو قدیم ای جوری بیه: تا شو نرود روز به جای نرسد، تا غم نخوری به غمگساری نرسی، سر زلف نگاری برسی یا نرسی و… آخرشَم می‏گفتن قصه‏ی ما تموم آبی یه دسته گُلی ریش بکشین.

 


  ارسال نظر
 
نام :
ایمیل :
کد امنیتی :
تصوير كد امنيتي
ريست کد
ثبت کد :

 
 
     
  کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری دیّر نیوز می باشد . کپی مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد. 1386 - 1390  
  طراحی و ساخت : مصطفی قاسم پور