DataLife Engine > خبر > حاج حسن کنگانی هم رفت ......

حاج حسن کنگانی هم رفت ......


تاريخ: 3 مرداد 1389. نويسنده: .
ارام بود با نگاهی آرامتر از وجود خویش، با لبخندی که بر لب داشت، با متانتی که به دوش،با عشقی آسمانی که به مردم داشت و با تلاشی که بی نظیر برای کنگان ...کنگان شهری که ریشه در آب و خاکش داشت و ریشه در مردم .حاج حسن الفبای مردمداری را در مکتب ائمه اطهار آموخت و به عبوری الهی در مسیر روزگار نثار شهر و همشهریهای کنگانی می نمود.
روشنای بخش دلهای تاری میشد که گلایه از روزگار  بر لب زمزمه می داشتند و با لهجه شیرین خویش و با لبخندی که چاشنی حرفهایش بود امیدوارشان می کرد.
همسایه دریا بود و همکلام آسمان که هم دل دریایی داشت وهم وجودی آسمانی.  کوچه پس کوچه های شهر را مقدس میدانست و آرزوی توسعه و برکت کنگان را همواره ترنم خویش می نمود
اهل دیار کرامت بود و ساکن سرزمین دوست ، اما او نیز رفت. این طلایه دار همیشه خندان چه غمگنانه و جانسوز ... اهسته و ارام ... توشه بر دیار دیگر بست که برایش دیار دوست دیرین بود با کوله باری از انسانیت ، مروت،   مردم دوستی   و یک عالمه خاطرات نانوشته با دوستانی که شبی و شبهای پیش در محضرش مشق الفبای انسانیت می اموختند.
دوست دیرین کنگان و کنگانیها رخت به سرای باقی شتافت  باپروازی زیبا که همواره بر یاد و خاطرات دیارمان باقی خواهد ماند.پروازی که اهالی کنگان به یاد خواهند داشت.
پرواز الهی  مردی از تبار اسمانیها
 یه روزی گفت:خالو اگه دلت میخواد همیشه دست خدا بالای سرت باشه مردم داری کن... همین و بس مردم داری ...کنگون خیلی عزیزه ... مردمش عزیزتر... دریاش عزیزتر ... لنج و قایقاش ... عزیزتو... عرب و عجمش عزیز تو ... کیچه پس کیچه هاش  حتی بوی شل گلاش، بوی شرجی و گرماش
روحش شاد یادش گرامی باد .