DataLife Engine > خبر > ملاحسین درویشی :وقتی برای آیت الله گنخکی شعر خواندم گریست

ملاحسین درویشی :وقتی برای آیت الله گنخکی شعر خواندم گریست


تاريخ: 13 مرداد 1389. نويسنده: .

یکسال از عروج شاعر و اندیشمند توانای دیار جنوب ، ملاحسین درویشی می گذرد ، ملاحسین درویشی از جمله شاعران و اندیشمندان توانای جنوب که هیچگاه آنگونه که باید شناخته و معرفی می شد نشد، ملاحسین انسان خود آموخته ای بوده متفکر و اندیشمند که توانسته بود با اندیشه بالای خود پله های ترقی را طی کند و با وجود گذران مدت زمان زیادی از زندگی در سالهی پایانی عمر خود نیز از حضور ذهن فراوان و هوش و ذکاوت مثال زدنی خاص خود برخوردا بود. اگر دست نوشته های او را که شامل شعرها و قطعه های ادبی فراوان می باشد را جمع کرد به جرات می توان گفت شاید بیش از چندی جلد کتاب و دیوان و مقاله از اوچاپ کرد/به مناسبت یکمین سالگرد عروج این اندیشمند جنوب مراسمی روز پنج شنبه89/5/14 در مسجد جوادالائمه بندر دیر از سوی خانواده مرحوم درویشی برگزارمیشود

مصاحبه و ملاقات با ملاحسین درویشی که در سایت دیر نیوز منتشر یافته بود :(شهریورماه 86)

شاعری در کنج عزلت (ملا حسین درویشی ) به سراغش می رویم نرم وآهسته می شکنیم چینی تنهاییش . با بر خورد مودبانه و با وقارش ما را شرمسار می نماید. سخن می گوید کلامش نغز و دلنشین است از عشق و ایمان ، فرار و قرار ، از مال و منال ، خاطرات مهاجرت و در گیری ، خود شناسی و خدا شناسی ،مناظره و مشاعره ، همنشینی هایش با اهل شعر و ادب ، از همقطاری با خالوسین ،حاج میرزا احمد دشتی ، قران و معلمانش (ملا حاجی – دی ممد –شیخ محد) ، حمل مردگان به نجف ، سفر بصره تا مسقط -متولد 1302 هستم - علاقه ام دریا بود و دریانوردی اما با درخواست مرحوم حاج علی حاج حسین مکینه آردی راه اندازی کردیم. -ده یک سرمایه ژاندارمری برد اگر چه با سروان محمدی کوک بودیم. -سالهای 20-1310 در گنخک بودیم تا اینکه رضا خان تبعید شد و به بردخون برگشتیم. - طبع شعرمان از 12 سالگی شکوفا شد. - در مکتب قران و حافظ می خواندیم درکش هم با خودمان بود - شب نوروز 45 بود که وارد دیر شدم - دوبیتی هایم بر اساس دوبیتی های فایز ، محمد خان دشتی ،ملاحسین کبگانی و آقا بهمنیار بود -دفتری بود بیش از 1300 شعر - تا این که رفتم سراغ حاج میرزا احمد که فرمود: این اشعار( عاشقانه ) تو فایده ای ندارد می خواهی شعر بگویی فقط از ائمه بگو.سمعا وطاعه .وی اولوالامربود. کتابی به من داد(شاید تاریخ جوهری بود) که در باب حرکت امام حسین از مدینه بود . -اشعار قبلی را سوزاندم و شروع کردم به سرودن – الهام می شد (چو شد سلطان دین ....برون شد از شهر جد خود مدینه) - وقتی برای حاج میرزا احمد خواندم گریستن و با خوشحالی تشویقم کردند. - اشعار حماسه رییس علی دلواری می خواهند چاپ کنند اما بقیه که در مدح ائمه هم هست نمی خواهند! -اگر خطم خوب بود 10 دیوان شعر چاپ می کردم - سینما را دوست نداشتم و هرگز هم نرفتم در اتاقش روی تختش ساعتی قرار گرفته که عقربه هایش زمان را برایش ثبت می کنند. بالای سرش قاب عکسی است از جوانی اش ،رادیو و چند دفتر یادداشت در کنارش.. همنشینی با این پیر خردمند و شاعر گنجینه ای است گرانبها اما حیف که این گنجینه در عزلت نهان گشته.

 

نوشته ی نوه مرحوم درویشی بمناسبت یکمین سالگرد عروج پدربزرگ ( غلامرضا درویشی )

"يكسال گذشت"

پارسال بود.هفده مرداد .همان روز كذايي كه باد درخت تنومند و كهن سال خانه را از ريشه كند و به زمين انداخت. يادم نمي رود. از آن حادثه ها نبود كه بشود فراموشش كرد.سه چهارماه پر دردي بود. پدربزرگ در بستر. ذره ذره وداعش را وداغش را ناگوارانه ميديدم و لمس مي كردم.نمي دانم چطور مي شود كه بعضي وقتها بين بعضي آدمها پيوندهاي محكمي ايجاد مي شود،‌ بدون كلام، بدون هيچ ارتباط زميني، ارتباطي كه از نوع رابطه هاي اين زمين خاكي نيست،‌ رابطه ي من و پدربزرگ هم از آن رابطه ها بود. از آن ارتباطهايي كه نمي دانم چطور تا اين حد عميق و ريشه دار بود. پدربزرگ با آن روح بي واسطه اش در جهان هستي به درختي مي مانست كه خود روييده بود،‌در تمام طوفان ها دوام آورده بود. در تمام خشكسالي ها، در تمام سرما هاوگرماها.دوست مي داشت و دوستش مي داشتند.دربرابرهيچ اراده اي جز اراده خدا تسليم نشد.وسرانجام دريك روز گرم تابستان جهان هستي را وداع گفت. نفهميدم چگونه يكسال بدون حضور او گذشت.

No thumbnail found for this image.

پنجشنبه 89/5/14مجلس يادبودي در مسجد جواد الائمه بندردير برپا مي كنيم تا ياد و خاطرش را گرامي بداريم.

"روحش شاد و يادش گرامي"