DataLife Engine > خبر > هفته ی دولت و فرماندار نمونه ی خدا (1)
هفته ی دولت و فرماندار نمونه ی خدا (1)تاريخ: 30 مرداد 1389. نويسنده: . |
|
بزرگ بود بامداد روز سوم شهريور ماه 85 بود که دست تقدير روزگار يکي از چراغ هاي سبز دانايي و ايثار استان بوشهر و شهرستان دير را خاموش نمود . چراغي که مردان سياست او را سياستمداري حقوقدان ميدانستند که با علم و دانش خود مسائل لاينحل سياسي استان را حل مي نمود . نظامي ها او را اسوه صبر و تحمل مي دانستند که هميشه ايده هاي جديد و متفکرانه اش انگشت تعجب را بر دهانها رقم مي زد . جانبازها که خود واژه ايثار را هم خوب مي شناختند و هم لمسش کرده بودند او را مهد ايثار و از جنس خود مي دانستند چونکه او در نگاهشان نيازشان را احساس مي کرد . دانشجويان اورا استادي دانشجو مي دانستند چرا که استادي را از زمينهاي کشاورزي دوراهک تا پذيرش در مقطع دکترا دانشگاه سوربن فرانسه آموخته بود . کودکان روستاي دورافتاده و فقير شهرستان دير او را اديسون مي دانند چونکه برق را درمقطع نياز احساس به انها داد و مردان و زنان پير و جوان او را ساقي آب شيرين مي دانند . يک انسان بود به معناي واقعي انسانيت. اين امتياز بزرگ را هيچ منصب و عنواني نتوانست از او بگيرد. نگاه انساني او به پيرامونش بود که تواضع و فروتني و سرفرود آوردنش را در برابر هم نوعان باعث مي شد. او انساني به تمام معني مومن بود . از آن مومناني که ايمانش را دست افزار سوداگري هاي رندانه و طلبکارانه نکرد. او با اينکه جانباز بود و رزمنده اي سختي کشيده اما هرگز افتخارات جانبازي و رزمندگيش را به رخ نکشيد . به مردمان شهرستان دير آموخت که حقشان چيست و دست يافتن به حق، چه معناي شيريني دارد آنگونه که تلخي آن را بعد از رفتنش احساس کردند . حق هايي که براي دست يابي به هر کدامش يک جوهمت نياز داشت و مقداري هم معرفت به مسائل روز . آري او کسي نبود جز استاد بزرگ دانشگاه ، جانباز هشت سال دفاع مقدس ، فرماندار شهرستان دير ، نوسنده حدود 20 اثر پاسدار ناو سالار يکم حاج حيدر دوراهکي که در يکي از روستاههاي شهرستان دير و در خانواده اي متوسط ديده به جهان گشود . به دليل کم درامد بودن پدر نتوانست به مدرسه برود و پا به مکتب خانه هاي قرآن گذاشت تا چشمه هاي سواد را آنجا بياموزد . او با هوش و ذکاوت خود توانست مدت کمي که در مکتب خانه بود قران را فوق العاده و استثنايي بخواند و قسمتي از آن نيز حفظ کند که اين موضوع موجب شيفتگي استاد قرانش به او شد و او را به مدرسه معرفي نمود و در خصوص توانايي هاي بالاقوه اش توضيحات فراوان داد . او وارد مدرسه که شد توانست در عين ناباوري همگان و معلمانش گوي سبقت را از همکلاسي هايش پيشي بگيرد و 5 کلاس دوره ابتدايي را در 3 سال پشت سر بگذارد و قدرت ذهن و تفکر او تمام معلمان را به وجد آورده بود . بالاخره با سختي و فشار مالي فراوان خانواده توانست ديپلم را در شهرستان دير کسب کند اما به دليل مشکلات مالي خانواده نتوانست به دانشگاه برود و جهت کسب درآمد و خرجي خانواده به حرفه کشاورزي مشغول شد و توانست از اين راه کسب درآمد براي خود و خانواده اش بکند . و در زمان اغاز جنگ تحميلي وارد سپاه پاسداران شد و در تبليغات سپاه کارهاي گرانبهايي را در خصوص تشويق و اعزام نيروها به جبهه هاي حق عليه باطل انجام دهد . در همين اثنا در اثر يک بمباران ناجوانمردانه دشمن بعثي جانباز شيميايي شد . پس از جنگ نيز به دانشگاه رفت و در رشته حقوق فوق ليسانس را گرفت استاد دانشگاه آزاد اسلامي واحد بوشهر شد . و در مقطع دکترا نيز در دانشگاه سوربن فرانسه پذيرفته شد که به دلايلي نتوانست برود . و در اين بين توانست فرماندهي قسمت ها مختلف سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در مقطع استاني و کشوري ، مدير کل بنياد جانبازان و ايثارگران استان بوشهر ، فرمانداري شهرستان دير و دهها سمت ديگر استاني و کشوري نائل شود . وقتي که کلکسيون افتخارات مادي و معنوي خود را تکميل نمود و به مردم طعم عدالت و خدمتگذاري را مي آموخت گلچين روزگار امانش نداد و او را به ديار يار فرستاد . اما پس از درگذشت ايشان در اوايل شهريورماه 85 تا اواخر مهرماه جلسات ، کنگره ها و مراسماتي را در بزرگداشت ايشان توسط سازمانها ي مختلف و مسئولين برگزار شد، سپس او را به دفتر خاطرات تاريخي استان بوشهر سپردند و حتي از او يک سخن هم به ميان نياوردند . شايد اين رسم روزگار باشد که تنور دنيا تا زماني که داغ است نان خوب مي پزد . اما فراموش نمودن فردي مثل حاج حيدر دراهکي که مي تواند سخت کوشي اش و علمش براي جوانان و نوجوانان ، درايتش براي سياستمداران، صبرش براي جانبازان ، اخلاقش براي ايثارگران و تفکرات نو آورانه اش براي مديران استان الگو باشد ضربات سنگيني را به استان ما وارد نمايد که مسئوليت ان نيز بر عهده مديران ارشد استان بخصوص استاندار دلسوز و خستگي ناپذير استان مي باشد . اين را افرادي که از نزديک با او در ارتباط بوده اند يا اثار او را مطالعه نموده اند خيلي خوب درک مي کنند. و بالاخره در پايان نيز بايد گفت که زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست، هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود، صحنه پيوسته به جاست ، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد . |