DataLife Engine > خبر > فرماندار نمونه ی خدا
فرماندار نمونه ی خداتاريخ: 31 مرداد 1389. نويسنده: . |
|
جشنواره تئاتر داشن آموزی کشور در یکی از شهرستانهای تهران برگزار می شد و ما (دانش آموزان دیری) نماینده استان در این جشنواره بودیم ، پیامکی خواب صبح را از چشمانم دزید ، مثل همیشه فکر می کردم دوستان هستند و باید خود را آماده خواندن مطلبی طنز یا قطعه ادبی می کردم اما کاش هرگز آن پیام نمی رسید و کاش هرگز بندر دیر جاده اش کیلومتر 5 نداشت و اصلاً کاش هیچوقت جاده ساحلی دیر – بوشهر نبود و کاش هیچ وقت جلسات مدیران اینهمه وقت و بی وقت نمی شد و کاش .... کاش هیچوقت اتوبوس اختراع نمی شد ، کاش هیچوقت بیمارستانی به نام فاطمه زهرا(س) در بوشهر وجود نداشت ، کاش مسئولین اسم مقدس حضرت فاطمه زهرا(س) را از بیمارستان بوشهر که به گفته نماینده سابق مردم در مجلس شورای اسلامی قتلگاه نامیده می شود ، بر می داشتند و اسمی دیگر برایش بر می گزیدند. صبح اولین روزهای شهریور در حالی که تمام مدیران دولت در اقصی نقاط کشور مشغول برنامه ریزی جهت معرفی کارمندان نمونه خود ، آماده کردن طرحها و پروژه ها جهت افتتاح ، ارائه آمار و گزارشات، کنفرانس های خبری و... بودند خداوند هم داشت از میان بندگان خود یکی را انتخاب می کرد. خدا هم یکی را باید به عنوان فرماندار نمونه انتخاب می کرد..... ن نمی دانم مادر پیری که بعد از مدتها خوشحال بود که فرزندش برای خدمت به دیارش برگشته و به او نزدیک تر شده آنروز چه حسی داشت و به چه می اندیشید.... یکبار با او دیدار خصوص داشتم گفت : باید بندر دیر رسانه داشته باشد و هفته نامه ای باید راه اندازی کنیم و مدارکی را نشانم داد که ثابت می کرد اقدامات اولیه جهت راه اندازی هفته نامه در شهرستان دیر انجام گرفته و چه خوب و نیک می دانست نقش رسانه را ........... کاش هیچگاه واژه تصادف اختراع نمی شد ... کاش .. راستی مگر دانشگاه سوربن درس نخوانده بودی ؟ ...یعنی تصادف برای همه هست ؟ راستی مگر استاد دانشگاه نبودی ؟ مگر تصادف برای همه درست شده است ؟ اینها را بی خیال باید شد ، عناوین و القاب ، دکتر و مهندس را باید رها کرد و به مهندسی حیات و مهندسی بهشت پرداخت اینها را خودت گفتی ، فرماندار نمونه ی خدا ، حتی درباره اش کتاب نیز نوشتی ... نمی دانم هنوز پرچم های سیاه عزا بر سردرب منازل مردم روستای شیبرم بردخون که سالیان سال بود برق نداشتند و به قول تو که گفتی (خطاب به مسئولین ادارت شهرستان در جلسه شورای اداری در شیبرم از توابع بردخون ) : آیا سزاوار است که ما در زیر کولرها در خانه هایمان و در زیر کولرهای ماشین هایمان رفت و آمد کنیم و مردم این روستا برق نداشته باشند تا حتی پنکه ای برای خود روشن کنند و چه زود دستور تو اجرایی شد ، کمتر از یکماه مردم روستا برق دار شدند ، برق که هیچ مسئولین ادارت ترس داشتند از اینکه کم کاری کنند و خیلی زود آب و تلفن هم به شیبرم رسید ...راستی مگر می شود مردم روستای شیبرم فرماندار نمونه ی خدا را فراموش کرده باشند.... حیدر ( خودت دوست داشتی همه با اسم کوچک تو را صدا کنند و این را نشانه تحقیر که نشانه دوستی می دانستی و می گفتی انسانها باید با هم دوست باشند ) نمی دانم آن سه روزی که در کما بودی باز هم حوس برگشت داشتی یا نه ؟ کار ناتمامی بود که قصد تمام کردنش را داشتی یا نه ؟ اما هر چه بود تو سه روز تمام روی تخت خوابیدی و نظاره گر کسانی بودند که می آمدند و می رفتند ....... چهارمین سالگرد درگذشت فرماندار فقید شهرمان ، حیدر دراهکی را در حالی پشت سر می گذاریم که هنوز زوایای پنهان زندگی شخصی ، اجتماعی و علمی او به جامعه انتقال نیافته است و راستی چه کسی مسئول این کار است ؟ چه کسی می خواهد گرامی بدارد شخصیتی را که آمده بود بدون هیچ چشمداشتی برای مردم دیارش خدمت کند...؟؟؟ چکار می توان کرد برای تو که بتوان دینی که برگردنمان داری ادا کنیم ...راستش را بخواهی حیدر جان!! تنها کاری که از دست ما بر می آمد همین بود تلنگری به گذشته ی تلخ ..... حیدر جان !!! کاش قدر تو را قدر می دانستند در استانی که همه چیز دارد و ............ |